قلم را که بفروشیم، دفترچه انشایمان دفترچه دیکته می شود
درباره وبلاگ
نوای بلبلت ای گل کجا پسند افتد که گوش هوش به مرغان هرزه گو داری ز کنج صومعه حافظ مجوی گوهر عشق قدم برون نه اگر میل جست و جو داری ........................... تو مرا مبعوث می خواهی برانگیخته،رسول اقلیم کوچک خودم پی ام می گردی تامبعوثم کنی چرایی نیست که بشود مرا در آن بر انگیخت من روزهــاســت ، سالـهــاســت به نـــام آنـــکـه مـــرا آفــــریـــد هـیـچ نـمی خوانــم ... ....................................... عکاسم و خبرنگار،در روزنامه هگمتانه همدان سابق دبیر سرویس عکس بودم و در حال حاضر در رسانه پارسی مشغول به کار،البته به همراه چند کار جانبی به شهرم همدان پایتخت تاریخ و تمدن ایران زمین هم افتخار می کنم.
مدتی است که گاگول پروری
بعنوان یک اصل در جامعه مدیریتی دیده شده است
لغت گاگول معنا و تعابیر خاص
خود را داشته و در موقعیت های مختلف معانی گوناگونی را یدک می کشد. این لغت بنظر
می رسد زیاد هم قدیمی نبوده زیرا در فرهنگ لغات اشاره ای به آن نشده است. اما هر
چه هست، سوژه مناسبی برای مدیریت لایه میانی شناخته شده است.
گاگول به فردی گفته می شود که
بود و نبود آن تاثیری نداشته و فقط به عنوان عروسک خیمه شب بازی عمل می کند. این
فرد اراده ای از خود ندارد. در حال حاضر از چنین شخصیت هایی در جامعه کنونی
استقبال شده است بطوری که جایگاه خود را کم کم در جامعه بدست آورده اند
لایه میانی مدیریت همان لایه
ارتباطی مدیریت بالا با پرسنل اجرایی (پایین دستی) یک مجموعه است. این لایه نقش
مهمی بعهده دارد. ایشان با تمامی مشکلات بخش آشنا و راهکار های آن را با مشورت از
پرسنل پایینی پیدا می کنند. این لایه به عنوان لایه تبدیل تصمیم به عمل شناخته شده
و کارایی افراد این لایه از مهمترین اصول اجرای کار است. اما متاسفانه دیده شده
است که افراد گاگول کم کم جایگاه خود را در این لایه پیدا کرده اند. البته وجود
گاگول برای تمامی لایه های سیستم خوشایند است که هر کدام دلائل خاص خود را دارند
با توجه به پیچیده شدن پست
مدیریت در جامعه امروزی، مدیران برای حفظ جایگاه خود، دیگر به فکر بازده سیستم
نیستند. اصلاً بازده سیستم جزء فرعیات سیستم ها شده. حال ایشان برای رسیدن به
اهداف خود گاگول ها را در لایه میانی مدیریت قرار می دهند. از دلائل عمده آن می
توان به موارد زیر اشاره کرد؛
- عدم پیشرفت پایین دستی ها
تا لایه میانی مدیریت
یعنی
دیگر رغیبی برای ایشان وجود ندارد. کسی غیر از ایشان در سیستم برای جایگزینی اش
وجود ندارد. زیرا فقط گاگول ها در لایه میانی هستند و بقیه (که افراد لایق در میان
آنها هستند) در لایه پایینی فسیل می شوند
- کنترل یک گاگول آسان تر است
همان طور که واضح است، گاگول
بدون چون و چرا دستورات را اجرا می کند ولی یک فرد معمولی، قبل از انجام کار فکر
کرده و در صورت مشکل دار بودن آن، آنرا انجام نمی دهد تا دلیل آن را بفهمد
- اجرای نیت خود و لو
غیرقانونی و غیرمنطق
مدیریت بهرحال یک انسان است و
ممکن است به هر کاری دست بزند. پس وقتی مانعی در سر راهش نباشد و همه با او هم صدا
و حامی او باشند، دیگر ترسی از انجام کارهای غیرمنطقی و غیرقانونی ندارد
- شنیدن کلمه چشم قربان از
همه
آرامش بخش ترین کلمه برای یک
مدیر، کلمه چشم قربان و بدون چون و چراست که گاگول برای همین کار آفریده شده است.
- نبودن اعتراض از پایینی ها
روز یک مدیر با اعتراض خراب
می شود. چه کسی غیر از گاگول قادر به تامین هر روز خوب برای یک مدیر است
- ارائه گزارش مورد پسند مدیر
از لایه پایینی به لایه بالایی
در اینجا گاگول بعنوان یک
فیلتر عمل کرده و گزارشات را به دلخواه مدیر پالایش می کند. ایشان فقط به فکر مدیر
است و دغدغه او ارائه گزارش عملکرد صحیحی از مدیریت است
- تسلیم در برابر سیاست
دیکتاتوری سیستم
هر کس با حضور در یک سیستم
خود را جزئی از آن دانسته و برای پیشرفت سیستم در سیاست ها اعمال نظر می کند ولی
گاگول نظرش همان نظر بالا سری هاست.
پ.ن:به نظر شما در مديريت كشور ما چقدر گاگول پروري انجام مي گيره
پ.ن2:جشنواره هم تمام شد و آنچه ماند خاطرات تلخ و شيرين و البته بيماري بود.
|+| نوشته شده توسط
سمیرا سبزی در دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388
|
چند روزي است كه همراه با چند تن از دوستانم درگير برگزاري جشنواره بين المللي حكمت سينوي هستيم كه قرار است از سراسر دنيا فليسوف ها و دانشمندان در آن حضور پيدا كنند
قبل از شروع كار حس كردم اين كار هم مثل كار روزنامه است يك كار گروهي ولي مجزا
احساس خوبي نداشتم مخصوصا مي دانستم كه از 8 صبح تا شب بايد زمانم را در آنجا بگذرانم اما با اين اميد كه شايد تجربه خوبي را برايم به يادگار بگذارد كار را شروع كردم
همكارانم را در دبيرخانه جشنواره و ستاد اطلاع رساني مي شناختم از همكارانم در مطبوعات بودند
كار را شروع كرديم،از همان دقايق آغاز تفاوت آن را با روزنامه احساس كردم
اينجا كسي رقيب كسي نبود
اينجا كسي به فكر خراب كردن كسي ديگر نبود
اينجا هدف ها جدا نبود
رقيب نبود "رفيق بود"
هدف يكي بود"يك جشنواره به ياد ماندني"
به اين مي گن يك كار گروهي
|+| نوشته شده توسط
سمیرا سبزی در شنبه شانزدهم آبان 1388
|
سمیرا سبزی:گاهی سفر های برون کشوری به نفع یک ملت و دولت می شود و فی الواقعه منافعی را برای هر دو ملت به همراه دارد،افسوس که گاهی این سفر ها تنها بهانه ایست برای مدیران تا خویش را از روز مره گی خارج کنند تا شاید مدیریتشان نیز از خمیازه های متولی رهایی یابدو بتواند برای طفل نو پای کلان شهر همدان طرح و برنامه ای های ارائه دهد که آن را اجرایی کند،اما افسوس که مدیران شهری ما توسعه را تنها به خواهر خواندگی دو شهر می دانند که اگر غیر از این بود هئیتی بلند پایه با هزینه های گزاف عازم سفر نمی شدند و تمام هزینه های این سفر را صرف بزرگترین مشکلات شهری از جمله گره های کور ترافیکی وحشتناک شهر که تنها یکی از معضلات شهرمان است می کردند و اما افسوس...
این افسوس را مناسب حال به اصلاح مدیرانی دیدم که نه به اتکای سواد و تجربه که تنها سوار بر امواج دسته بندی ها و رابطه بازی هایی مطلقا سیاسی امروز عهده دار مناسب و پست هایی می شوند که از هر لیاقت و کفایت برای احراز آن عقیم اند.
باید این موضوع را در نظر داشت که توسعه شهری تنها رنگ آمیزی جداول،خط کشی عابر پیاده، و نصب بنر در سطح شهر نیست و باید برای قطار بازمانده این شهر از توسعه کاری کرد،چرا که اگر در سرزمین ما نه مقامات عالي که اگر بخشدار محل هم انگشت عنايتي بجنباند سرنوشت افراد دگرگون مي شود که در غیر اینصورت مدیرانی که خود محصول تصمیمات خلق الساعه و شبانه هستند باید بغچه در بغل راه جاده در پیش گیرند.
آنچه در پی می آید مرثیه ایست در سوگ شهری که مدیران آن با هئیتی بلند پایه از جمله مقامات استانداری،مدیران بخش هاي سرمايه گذاري، صنعت، کشاورزي و بازرگاني برای خواهر خوانده کردن دو شهر به ترکیه عزیمت کردند و تنها سوغات این سفر خواهر خواندگی و بازدید از شهر های ترکیه بود .
لیکن همدان تنها نیازمند خواهر خوانده شدن با شهر های کشور های دیگر نیست چرا که تنها به نام شدن و یا خواهر شدن دو شهر برای هیچ یک از این شهر ها تو سعه را به همراه نخواهد داشت.
کلان شهر همدان نیازمند مدیران کارآمدی است که بتوانند مشکلات عدیده این شهر را تا حد قابل قبولی حل کنند،نه اینکه به مشکلات این شهر بیافزایند.
امروزه همدان مسئولانی را در خویش می یابد که نه تنها گره ای از مشکلات را نمی گشایند بلکه گره ای دیگر برای همدان ایجاد می کنند،به طور مثال تقاطع غیر همسطح فر هنگیان است که به دلیل بی تدبیری چند نفر گره ای کور ایجاد شد که حال با دستان چندین هزار نفر نیز گشوده نخواهد شد و نتیجه بی تدبیریهای ایشان رقم خوردن شهری می شود که امروز شاهدش هستیم و این برازنده شهری نیست که نام پایتخت تاریخ و تمدن را به یدک می کشد.
حال که استاندار و شهردار شهر ما با 52 نفر از مدیران بار سفر بسته و ترکیه سفر کرده بودند،این سفر چه نتایج مثبتی را در پی داشت که ما بتوانیم با چشمان غیر مسلح آن را ببینیم و این سفر جز صیغه خواهر خواندگی و تفریحات چند روزه مدیران چه فایده ای داشت که ما آن فوائد را نمی دانیم.
بهتر نیست استاندار و شهردار شهرمان برای تنویر افکار عمومی محاسن این سفر را برای مردم شهر مان که منتظر تغییر در مدیریت شهری هستند بیان کنند،تا امروز تنها شنیدیم اما ندیدیم...
پ.ن:این پست نوشته من در رسانه پارسی به نقد از سفر استاندار و شهردار شهرمان به ترکیه چاپ شد.
|+| نوشته شده توسط
سمیرا سبزی در چهارشنبه پانزدهم مهر 1388
|
تقدیم به مهربان خواهرم که نبودش برایم برابر با نبود دنیاستت
قدیم به سفیدی میان سیاها، آشنای میان غریبه ها ، رایحه ی میان بی ذوق ها، انسانی بین بی انصافی ها....
این بار می خواهم حرفی را بنویسم که شاید خیلی ها قبول نداشته باشند اینجا وبه این شکل گفته بشه ولی ....
در این زمانه غلط و روزگار پایدار در ناپایداری ها ، در این زمانه که خدا هم بین ما غریبه شده ، چقدر خوب است پاک بودن وپاک ماندن ...
خواهری دارم ، پاک ، زلال ، بی ریا ، مهربان که بین ما آدما زندگی سبزی دارد. هنوز اصالت دارد ، هنوز نجابت دارد ، هنوز زلالتر از دریاست ، هنوز معصوم تر از ستارگان است ، هنوز بی ریاتر از همه دروغ ها وراست هاست .
«دریای بزرگ یا گودال کوچک آب فرقی نمی کنه ، زلال که باشی آسمان در توست » وزیباتر از همه زیبایی ها ونازیبایی هاست .
هنوز پاک بودن شیوه اوست فرشته ای زمینی بین ماست، خورشیدی است میان سایه ها و مهتابی بین تاریکی ها...
وقتی نبود،دنیا هم نبود،وقتی بیمار شد زندگی بیمار شد،وقتی شبی در خانه نبود،اصلا شب معنی نداشتوقتی نبود تازه فهمیدم چقدر تنهایم و تازه فهمیدم چقدر به وجودش،به غر غر کردنش،به فوتبال نگاه کردنش و حتی به عکس های ورزشی چسبیده به اتاقش نیازمندم.
حال او کنار من است و آرزو می کنم هر گز از کنارم نرود.
پ.ن:از تمام دوستانم که در این مدت به دیدار سیما آمدند و یا جویای حالش بودند،از جمله مسئول سابق روابط عمومی استانداری و روابط عمومی غار علیصدر،،سردبیر نشریه رسانه پارسی،سردبیر خبرگزاری موج،ورزشی نویس روزنامه هگمتانه،نادیا کاویان،مریم بهرامی،آقای علی شایان،ورزشی نویس نشریه سپهر غرب،آقای دی آبادی و بسیاری از دوستان وبلاگ نویسم از جمله کاظم امجدی،علی مجد،باقر نصیری،پویا عباسی قدر دانی می کنم