تبليغاتX
حس پنهان
قلم را که بفروشیم، دفترچه انشایمان دفترچه دیکته می شود
 شاید برای همیشه

 

این یک پست نیست

شاید برای همیشه

این وبلاگ تعطیل است...

|+| نوشته شده توسط سمیرا سبزی در یکشنبه یکم آذر 1388  |
 گاگول پروری در مدیریت

مدتی است که گاگول پروری بعنوان یک اصل در جامعه مدیریتی دیده شده است

لغت گاگول معنا و تعابیر خاص خود را داشته و در موقعیت های مختلف معانی گوناگونی را یدک می کشد. این لغت بنظر می رسد زیاد هم قدیمی نبوده زیرا در فرهنگ لغات اشاره ای به آن نشده است. اما هر چه هست، سوژه مناسبی برای مدیریت لایه میانی شناخته شده است.

گاگول به فردی گفته می شود که بود و نبود آن تاثیری نداشته و فقط به عنوان عروسک خیمه شب بازی عمل می کند. این فرد اراده ای از خود ندارد. در حال حاضر از چنین شخصیت هایی در جامعه کنونی استقبال شده است بطوری که جایگاه خود را کم کم در جامعه بدست آورده اند

لایه میانی مدیریت همان لایه ارتباطی مدیریت بالا با پرسنل اجرایی (پایین دستی) یک مجموعه است. این لایه نقش مهمی بعهده دارد. ایشان با تمامی مشکلات بخش آشنا و راهکار های آن را با مشورت از پرسنل پایینی پیدا می کنند. این لایه به عنوان لایه تبدیل تصمیم به عمل شناخته شده و کارایی افراد این لایه از مهمترین اصول اجرای کار است. اما متاسفانه دیده شده است که افراد گاگول کم کم جایگاه خود را در این لایه پیدا کرده اند. البته وجود گاگول برای تمامی لایه های سیستم خوشایند است که هر کدام دلائل خاص خود را دارند

با توجه به پیچیده شدن پست مدیریت در جامعه امروزی، مدیران برای حفظ جایگاه خود، دیگر به فکر بازده سیستم نیستند. اصلاً بازده سیستم جزء فرعیات سیستم ها شده. حال ایشان برای رسیدن به اهداف خود گاگول ها را در لایه میانی مدیریت قرار می دهند. از دلائل عمده آن می توان به موارد زیر اشاره کرد؛

- عدم پیشرفت پایین دستی ها تا لایه میانی مدیریت

یعنی دیگر رغیبی برای ایشان وجود ندارد. کسی غیر از ایشان در سیستم برای جایگزینی اش وجود ندارد. زیرا فقط گاگول ها در لایه میانی هستند و بقیه (که افراد لایق در میان آنها هستند) در لایه پایینی فسیل می شوند

- کنترل یک گاگول آسان تر است

همان طور که واضح است، گاگول بدون چون و چرا دستورات را اجرا می کند ولی یک فرد معمولی، قبل از انجام کار فکر کرده و در صورت مشکل دار بودن آن، آنرا انجام نمی دهد تا دلیل آن را بفهمد

- اجرای نیت خود و لو غیرقانونی و غیرمنطق

مدیریت بهرحال یک انسان است و ممکن است به هر کاری دست بزند. پس وقتی مانعی در سر راهش نباشد و همه با او هم صدا و حامی او باشند، دیگر ترسی از انجام کارهای غیرمنطقی و غیرقانونی ندارد

- شنیدن کلمه چشم قربان از همه

آرامش بخش ترین کلمه برای یک مدیر، کلمه چشم قربان و بدون چون و چراست که گاگول برای همین کار آفریده شده است.

- نبودن اعتراض از پایینی ها

روز یک مدیر با اعتراض خراب می شود. چه کسی غیر از گاگول قادر به تامین هر روز خوب برای یک مدیر است

- ارائه گزارش مورد پسند مدیر از لایه پایینی به لایه بالایی

در اینجا گاگول بعنوان یک فیلتر عمل کرده و گزارشات را به دلخواه مدیر پالایش می کند. ایشان فقط به فکر مدیر است و دغدغه او ارائه گزارش عملکرد صحیحی از مدیریت است

- تسلیم در برابر سیاست دیکتاتوری سیستم

هر کس با حضور در یک سیستم خود را جزئی از آن دانسته و برای پیشرفت سیستم در سیاست ها اعمال نظر می کند ولی گاگول نظرش همان نظر بالا سری هاست.

پ.ن:به نظر شما در مديريت كشور ما چقدر گاگول پروري انجام مي گيره

پ.ن2:جشنواره هم تمام شد و آنچه ماند خاطرات تلخ و شيرين و البته بيماري بود.

|+| نوشته شده توسط سمیرا سبزی در دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388  |
 كارگروهي
چند روزي است كه همراه با چند تن از دوستانم  درگير برگزاري جشنواره بين المللي حكمت سينوي هستيم كه قرار است از سراسر دنيا فليسوف ها و دانشمندان در آن حضور پيدا كنند

قبل از شروع كار حس كردم اين كار هم مثل كار روزنامه است يك كار گروهي ولي مجزا

احساس خوبي نداشتم مخصوصا مي دانستم كه از 8 صبح تا شب بايد زمانم را در آنجا بگذرانم اما با اين اميد كه شايد تجربه خوبي را برايم به يادگار بگذارد كار را شروع كردم

همكارانم را در دبيرخانه جشنواره و ستاد اطلاع رساني مي شناختم از همكارانم در مطبوعات بودند

كار را شروع كرديم،از همان دقايق آغاز تفاوت آن را با روزنامه احساس كردم

اينجا كسي رقيب كسي نبود

اينجا كسي به فكر خراب كردن كسي ديگر نبود

اينجا هدف ها جدا نبود

رقيب نبود "رفيق بود"

هدف يكي بود"يك جشنواره به ياد ماندني"

به اين مي گن يك كار گروهي

|+| نوشته شده توسط سمیرا سبزی در شنبه شانزدهم آبان 1388  |
 گداکش
این روزا آسمون کجاست

شمام دلاتون چه خوشه

از لاکتون بیرون نیایین

سرما عجیب گداکشه

این روزا یه روده راست

هیچکی توی دل نداره

یا همه بد بخت و گدان

یا هیچکی مشکل نداره

کمتر کسی تو این روزا

گل طبیعی می خره

عشقم لابد مصنوعیه

مصنوعی با دووم تره

سر رسیدا و تقویما

پر شدن از روزای زرد

یاد بودپایان یه جنگ

روز شروع یه نبرد

هفته ها خاکستری اند

 این روزا از چشم همه

احساس آدما به هم

خیلی عجیب و مبهمه

هر چی که رنگ عشق بوده

دقت کنی هوس شده

عجیبه دیو قصه هم با پری هم نفس شده

حریه مردم این روزا رفتن پس نقاب شده

عکس عروسکای شهر گوشه یه گوشه قاب شده

آدما جایی ندارن

این روزا بین همدیگه

بد جوری تکراری شدن

نه شدن عین همدیگه

یه عده نونوایی دارن

یه عده ای نون ندارن

یه عده حتی کارتونی واسه زیر بارون ندارن

در نیارید دستتاتونو از توی جیباتون یه وقت

خود یارو دلش می خواد بمونه تو سرمای سخت

خوب دیونست بنده خدا

انگار یه خورده کم داره

آره واسه یه لقمه نون یه دنیا دردو غم داره

دستا تو جیبا محکمه

یقه ها تا زیر گلو

چشمارو بستید تا یه وقت

نشید با بارون روبه رو

همه برید خونه هاتون

شما که حالتون خوشه

به شما چه ربطی داره

سرما کیارو می کشه

پ.ن:می دونم این شعرم تکراریه،اما به درخواست چند تا از دوستام دوباره گذاشتم.

|+| نوشته شده توسط سمیرا سبزی در جمعه هشتم آبان 1388  |
 قدری سکوت

حرفی نیست ....

در سـکوتم فریــاد را نظاره کنید
 
فریــاد در گلـــو خشکـیده اســت
 
حرفی نیست ....
 
چشمــان بـی فروغ
 
به دنبال کوچکترین روزنه هایی
 
که زبـان قاصر از بیان
|+| نوشته شده توسط سمیرا سبزی در یکشنبه سوم آبان 1388  |
 شنیدیم،اما ندیدیم

خواهرخواندگی نشانه توسعه کلان شهرهمدان نیست

سمیرا سبزی:گاهی سفر های برون کشوری به نفع یک ملت و دولت می شود و فی الواقعه منافعی را برای هر دو ملت به همراه دارد،افسوس که گاهی این سفر ها تنها بهانه ایست برای مدیران تا خویش را از روز مره گی خارج کنند تا شاید مدیریتشان نیز از خمیازه های متولی رهایی یابدو بتواند برای طفل نو پای کلان شهر همدان طرح و برنامه ای های ارائه دهد که آن را اجرایی کند،اما افسوس که مدیران شهری ما توسعه را تنها به خواهر خواندگی دو شهر می دانند که اگر غیر از این بود هئیتی بلند پایه با هزینه های گزاف عازم سفر نمی شدند و تمام هزینه های این سفر را صرف بزرگترین مشکلات شهری از جمله گره های کور ترافیکی وحشتناک شهر که تنها یکی از معضلات شهرمان است می کردند و اما افسوس...

این افسوس را مناسب حال به اصلاح مدیرانی دیدم که نه به اتکای سواد و تجربه که تنها سوار بر امواج دسته بندی ها و رابطه بازی هایی مطلقا سیاسی  امروز عهده دار مناسب و پست هایی می شوند که از هر لیاقت و کفایت برای احراز آن عقیم اند.

باید این موضوع را در نظر  داشت که توسعه شهری تنها رنگ آمیزی جداول،خط کشی عابر پیاده، و نصب بنر در سطح شهر نیست و باید برای  قطار بازمانده این شهر از توسعه کاری کرد،چرا که اگر در سرزمین ما نه مقامات عالي که اگر بخشدار محل هم انگشت عنايتي بجنباند سرنوشت افراد دگرگون مي شود که در غیر اینصورت مدیرانی که خود محصول تصمیمات خلق الساعه و شبانه هستند باید بغچه در بغل راه جاده در پیش گیرند.

آنچه در پی می آید مرثیه ایست در سوگ شهری که مدیران آن با هئیتی بلند پایه از جمله مقامات استانداری،مدیران بخش هاي سرمايه گذاري، صنعت، کشاورزي و بازرگاني برای خواهر خوانده کردن  دو شهر به ترکیه عزیمت کردند و تنها سوغات این سفر خواهر خواندگی و بازدید از شهر های ترکیه بود .

لیکن همدان تنها نیازمند خواهر خوانده شدن با شهر های کشور های دیگر نیست چرا که تنها به نام شدن و یا خواهر شدن دو شهر برای هیچ یک از این شهر ها تو سعه را به همراه نخواهد داشت.

کلان شهر همدان نیازمند مدیران کارآمدی است که بتوانند مشکلات عدیده این شهر را تا حد قابل قبولی حل کنند،نه اینکه به مشکلات این شهر بیافزایند.

 امروزه همدان مسئولانی را در خویش می یابد که نه تنها گره ای از مشکلات را نمی گشایند بلکه گره ای دیگر برای همدان ایجاد می کنند،به طور مثال تقاطع غیر همسطح فر هنگیان است که به دلیل بی تدبیری  چند نفر گره ای کور ایجاد شد که حال با دستان چندین هزار نفر نیز گشوده نخواهد شد و نتیجه بی تدبیریهای ایشان رقم خوردن شهری  می شود که امروز شاهدش هستیم و این برازنده شهری نیست که نام پایتخت تاریخ و تمدن را به یدک می کشد.

حال که استاندار و شهردار شهر ما با 52  نفر از مدیران بار سفر بسته و ترکیه سفر کرده بودند،این سفر چه نتایج مثبتی را در پی داشت که ما بتوانیم با چشمان غیر مسلح آن را ببینیم و این سفر جز صیغه خواهر خواندگی و تفریحات چند روزه مدیران چه فایده ای داشت که ما آن فوائد را نمی دانیم.

بهتر نیست استاندار و شهردار شهرمان برای تنویر افکار عمومی محاسن این سفر را برای مردم شهر مان که منتظر تغییر در مدیریت شهری هستند بیان کنند،تا امروز تنها شنیدیم اما ندیدیم...

پ.ن:این پست  نوشته من در رسانه پارسی به نقد از سفر استاندار و شهردار شهرمان به ترکیه چاپ شد.

|+| نوشته شده توسط سمیرا سبزی در چهارشنبه پانزدهم مهر 1388  |
 حسی پنهان به خواهرم
  تقدیم به مهربان خواهرم که نبودش برایم برابر با نبود دنیاستت

قدیم به سفیدی میان سیاها، آشنای میان غریبه ها ، رایحه ی میان بی ذوق ها، انسانی بین بی انصافی ها....

  این بار می خواهم حرفی را بنویسم که شاید خیلی ها قبول نداشته باشند اینجا وبه این شکل گفته بشه ولی ....

 در این زمانه غلط و روزگار پایدار در ناپایداری ها ، در این زمانه که خدا هم بین ما غریبه شده ، چقدر خوب است پاک بودن وپاک ماندن ...

  خواهری دارم ، پاک ، زلال ، بی ریا ، مهربان که بین ما آدما زندگی سبزی دارد.  هنوز اصالت دارد ، هنوز نجابت دارد ، هنوز زلالتر از دریاست ، هنوز معصوم تر از ستارگان است ، هنوز بی ریاتر از همه دروغ ها وراست هاست .

«دریای بزرگ یا گودال کوچک آب فرقی نمی کنه ، زلال که باشی آسمان در توست » وزیباتر از همه زیبایی ها ونازیبایی هاست .

هنوز پاک بودن شیوه اوست فرشته ای زمینی بین ماست، خورشیدی است میان سایه ها و مهتابی بین تاریکی ها...

وقتی نبود،دنیا هم نبود،وقتی بیمار شد زندگی بیمار شد،وقتی شبی در خانه نبود،اصلا شب معنی نداشتوقتی نبود تازه فهمیدم چقدر تنهایم و تازه فهمیدم چقدر به وجودش،به غر غر کردنش،به فوتبال نگاه کردنش و حتی به عکس های ورزشی چسبیده به اتاقش نیازمندم.

حال او کنار من است و آرزو می کنم هر گز از کنارم نرود.

پ.ن:از تمام دوستانم که در این مدت به دیدار سیما آمدند و یا جویای حالش بودند،از جمله مسئول سابق روابط عمومی استانداری و روابط عمومی غار علیصدر،،سردبیر نشریه رسانه پارسی،سردبیر خبرگزاری موج،ورزشی نویس روزنامه هگمتانه،نادیا کاویان،مریم بهرامی،آقای علی شایان،ورزشی نویس نشریه سپهر غرب،آقای دی آبادی و بسیاری از دوستان وبلاگ نویسم از جمله کاظم امجدی،علی مجد،باقر نصیری،پویا عباسی قدر دانی می کنم

نکته مهم:پیروزی استقلال پیشاپیش مبارک

|+| نوشته شده توسط سمیرا سبزی در چهارشنبه هشتم مهر 1388  |
 بدون عنوان

از دست بوسی میل به پابوسی کرده ایم

خاکت به سر ترقی معکوس کرده ایم

یادگار بزرگان جهان،  تواضع و فروتنی است که در برخورد با منتقدان خویش داشته اند و شهامتی که  برای قبول خطایشان از خود نشان داده اند . که در حقیقت آدمی درخت بي برست وقتي که مدام ‏خود را بنگرد در آينه و مجالي براي ديدن ديگران نيابد مگر براي فريب و تظاهر. و جهان را با افسوس نوشته اند.
گرچه افسوس خود فضيلتي است که از آگاهي مي آيد، ورنه بسيارترند آنانند که شرافت افسوس هم ندارند. مي آيند و مي ‏روند نه وزني بر کره خاکي مي گذارند و نه از آن مي کاهند.‏

آن قدر  نمونه های  تواضع و فروتني اوليا و بزرگان در دل تاريخ نهفته که بي اندازه است و در فرهنگ عمومي همه ملل ‏هست و مخصوص ما نيست.اما دريغا که مانند بسيار اخلاق حسنه ديگر، امروز مثالش در شرق کمياب است و در غرب ‏فراوان تر.

این افسوس را مناسب حال به اصلاح مدیرانی دیدم که نه به اتکای سواد و تجربه که تنها سوار بر امواج دسته بندی ها و رابطه بازی هایی مطلقا سیاسی  امروز عهده دار مناسب و پست هایی می شوند  که از هر لیاقت و کفایت برای احراز آن عقیم اند.

به گمانم آن روز که  فروغ در مثنوی خود گفت که : "واي اگر راهي به مردابيم بود از فرورفتن چه پرواييم بود." تاویل به امروز داشت. وصف حال آقایانی که اکنون سوراخ دعا را یافته اند و جهت گشاده نگاه داشتن از هیچ اقدام و بد اخلاقی عار و ابا ندارند.

امروز ما با مدیرانی روبرو هستیم که نه تنها منشا خیری در جامعه و محیط کار و بین دوستان خود نیستند که حتا با تصمیماتی محیرالعقول آنچنانی ویرانی را در عرصه های گوناگون پدید می آورند که مشابه تاریخیش  را در هجوم مغول به این مرز و بوم باید یافت.

نتیجه بی تدبیریهای ایشان رقم خوردن دنیایی می شود که امروز شاهدش هستیم. دنیای که دارفور دارد، غزه دارد، بن لادن دارد، حسن البشیر دارد، موگابه دارد، شهرهائی دارد که عادی ترین صدا در صدای گلوله است و عادی ترین صحنه افتادن جنازه در پیاده رو که گاهی چند روزی می ماند.

لیکن دریغ از افسوسی از جانب بانیان این همه فضاحت و تباهی و ویرانی، که به واقع هر کس را شرافت نقد شدن نیست. که اگر نقدی هم از سوی دل سوخته و استخوان خرد کرده ای طرح گردد، در عوض حل مساله و ادای حق صاحب نقد،  تمام هم و تلاش خویش را در پی پاک کردن صورت سوال و حذف دل سوزان و خاک خوردگان  به کار می بندند.

در جوامعي که سیاسی بازی و سیاه کاری همه جا و در همه کار نيست، خطري نقادی را که نه شعارش بلکه شعورش یک گام جلو بردن ظرفیت های جامعه و افزودن به گنجایش مدنی جامعه است را تهديد نمي کند، لیکن در سرزمین ما نه مقامات عالي که اگر فرماندار محل هم انگشت عنايتي بجنباند سرنوشت افراد دگرگون مي شود که در غیر اینصورت مدیرانی که خود محصول تصمیمات خلق الساعه و شبانه هستند باید بغچه در بغل راه جاده در پیش گیرند.

باری روزگاران کس به ياد نخواهد ماند که ‏جمعيت گرد آورد و سخن بگويد تا برايش کف بزنند. يا قرار و قاعده هاي جامعه را به هم ريخته ادعاي سکندري کند، ‏يا از سر بي تجربگي سخن ها گفته و از سر خودخواهي ديگر حاضر به بازگشت از راي نباشد، هيچ نقدي را تحمل ‏نکند مگر با ناسزا گوئي، و بعد هم که به صحت گفته ناصحان و منقدان رسيد باز حاضر نشود حق صاحبان نقد را ادا ‏کند.

شرافت نقد شدن ‏و شرافت نقد شنيدن هر کس را نيست.

بی ربط:نبود خواهر درد وحشتناکیه. تا توی شرایط من نباشید نمی فهمید.برایش دعا کنید

|+| نوشته شده توسط سمیرا سبزی در دوشنبه سی ام شهریور 1388  |
 چراغی که بر خانه رواست،بر مسجد حرام است

ای قدس!

سالها فریاد درون سینه هامان را برای تو نثار کردیم، برای خونهای ریخته شده مردمت

 برای بودنت، برای آزادگی ات،برای نجاتت از دست استبداد،ظلم و ستمی که در حق تو روا شده بود.

اما امسال برای تو چه کنیم؟

در حالی که کسی را می خواهیم که برای خودمان فریاد بر آورد.

بگذار امسال را برای خویش به خیابان ها بیایم و برای گرفتن بودن خودمان

برای خون های ریخته شده جوانانمان و برای گرفتن حقی که از مردم گرفته شد

این چراغ بر خانه خودمان رواست باور کن...

پ.ن:چیه؟ همینه که هست،سوژه ندارم مطلب بنویسم و البته حوصله اش رو هم ندارم
|+| نوشته شده توسط سمیرا سبزی در پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388  |
 سفر نامه

چو ماکيان بدر خانه چند بيني جور
چرا سفر نکني چون کبوتر طيار

نمی دانم از کجا آغاز کنم برای نوشتن سفر نامه،سفر به شهری که بارها به آنجا رفته بودم و با شرایطی بهتر،اما به واقع هرگز تا به این اندازه به خوشی سپری نشده بود

شهری که آن را به گرما،عذا،مذهب می شناختم اما حال حس کردم نه به غیر از اینها هم می تواند باشد و به غیر اینها آدم هایی در آن زندگی می کنند که آخره معرفتن

قم...

شهری که در آن آدم هایی مثل فائزه فرقانی و سعیده زندگی می کنند که در بدو ورود با رویی باز آنها را ملاقات می کنی،شهری که پدری مثل محمد باقر نصیری و دوستی مثل کاظم امجدی دارد و برای ما راهنمایی خوب در این شهر می شوند

قم شهری است که شاید کویرش تا چشم کار می کند وجود دارد، اما در دل این کویر کسانی مثل علی مجد،عباس ملک محمدی،هادی امجدی،جعفر مرتضوی،هادی مجیدی  دارد که حضورشان سبز بود و مهربان...

هر چند تعاریف آنها از شهرشان تمامی نداشت،اما ما گذاشتیم به حساب تعصبشان نسبت به شهری که در آن زندگی می کنند.

شهر قم که در شب های قدر هر کسی انتظار بسته بودن مراکز فرهنگی،حداقل قلیون سراها را داشت اما جالب بود که بسته نبود(فکر نکنید ما اهل کار فرهنگی هستیم ها،نه اصلا فقط مثال زدم)

و در آخر زیارت حرم مطهر حضرت معصومه ارامشی بود برای من و عسل در این سفر

پ.ن:تنها مشکل چادر پوشیدن بود که تحملش دردناک بود

نکته جالب:ما اصلا اونجا آخوند ندیدیم

|+| نوشته شده توسط سمیرا سبزی در شنبه بیست و یکم شهریور 1388  |
 
 
بالا